
من خیلی داغونم
تو دیگه داغونم نکن


ما عاشق و مست و رند و عالم سوزیم ... با ما منشین اگر نه بد نام شوی

من خیلی داغونم
تو دیگه داغونم نکن



کل شعری حمید مصدق و فروغ فرخ زاد در شعر معروف سیب
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



غربت را
حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی
و یا جایی
پشت لحظه های آشنا
همین که
عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند
کافیست
تا تو غریب شوی



همه از این هراسونن که دل تنها بمونه
میونه اینهمه فریاد ... حرفی ناگفته بمونهش
چه روزگار غریبی ... خسته ام از دستش
کاش میشد سهم من از دنیا ... دیگه اینجوری نمونه
گل سرخ توی باغچه ... هوش و از سرم ربوده
ولی حیف امید ندارم که همینجوری بمونه
پول و عشق و یار و مستی ... همه رو میخوای ولی خب
کدومش میخواد که اونور ... اون دنیا برات بمونه؟
دل من گرفته از این گردش تلخ زمونه
آرزومه ... یعنی میشه گردشش ناتموم بمونه؟
گم و گیج و منگ و مستم توی پرسه شبونه
خیلی سخته که یه تنها ... شبو به سحر رسونه
همه حرفای دل من ... مختصر تو سه کلامه
نمیگم ... اینجا که جاش نیست ... الهی خودش بدونه
خداجونم با من قهره ... حق داره ... خیری ندیده
شما واسطه بشین که همیشه با من بمونه
بگید این حقیر بدبخت ... دوست داره باهات بمونه
قول داده که اون عوض شه ... دیگه اینجوری نمونه
خودم



با سلام
نمیدونم پارسال بود ... پیارسال بود .... کدوم سال بود؟ ولش
واسه این بارانیها دو خط نوشتیم اینا به طرز فجیعی ابراز خوشحالی کردن ... حالا میخوام بیشتر از دو
خطش کنم ... به نظر شما چی میشه؟
فکر کنید یه ادم بدبخت گرفتار تبلیغات این بارانیها شده و از حماقت زیادیش یه سر میزنه ببینه این تو چه
خبره ... از قضا تو کف یه سی دی مداحیه ... بقیه اش رو ریتمیک میرم
.
.
.
به باران آمد این بدبخت ... حکایت همچنان باقیست
که او هم همچو الباقی ... اسیر طبل ِ تو خالیست
سلامی کرد و بعد پرسید ... که این حاجی کدامین است؟
که شهر اندر پی ِ پیچی ... ز ِ تاب ِ جعد مشکین است
کسی آمد جلو و گفت ... که من حاجی سعید هستم

که باران در کف دستم ... از این دست شهر هراسان است
جوان لبخندی زد و گفت ... تو هستی حاجی ِ این شهر؟
تریپ اسپورت ... موها فشن ... به دور از تیپ ِ حاجی است
یکی از پُشت سعید را زد ... سعید افتاد و از هوش رفت
جوانی لاغر و مغرور ... گمونم اون بروسلی است

بروسلی گفت که داودم ... تریپ دختر کُش و خسته است

بگو با من چکار داری ؟ تو پرسیدی که حاجی هست؟
بگفتا بله حاج داود ... ز ِ بخت ِ بد آمدم اینجا
تو که رزمی کاری چرا نیشت باز ... تا بنا گوش است؟
بروسلی نزد جوان رفت ... بگفت این حرف من راز است
من و مکه؟ برو بابا ... فقط مسیر قم باز است
یهو نوری عظیم و زرد ... ز ِ پُشت ِ درب پیدا شد
خدایا سقف این هاله ... چرا زانوی این فرد است ؟

جوانی کت و شلواری ... که با داود نداشت کاری
نشست بر تخت ریاست ... با ته ریش ... خود حاجی است؟
بگفتا اینهمه اغراق شنیدی ... اینیکی هم روش
منم والاترین حاجی ... کنتور دروغ خراب است
جوان خوشحال شد و پرسید : سی دی ِ مذهبی دارید؟
حاجی گفت ولمون کن ... هنوز عزا داری داغ است؟
بیا این فیلم رو تو هیئت ... ببینید با همه یاران
آخه این اولین فیلمه ... گلشیفته تو هالیوود است
جوان ِ مثبت و بدبخت ... بگفتا من نمیخواهم
فقط مداحی ِ ذاکر ... با گوش ما آشنا هست
حاجی گفتش که شرمنده از این چیزا نمیاریم
حالا هم زود دست به جیب شو ... که وقت برای من تنگ است
جوان گفتش : نه دانلودی نه پرینت ... هیچی نداشتم
چقدر باید بپردازم ؟ اینکه دور از انصاف است
حاجی گفت : پنج تا هزاری ... کفایت میکند فعلا
شعار ما در این باران ... فقط تیغ زدنه شخص است
به پایان آمد این دفتر ... حکایت همچنان با قیست
کلید حل ِ این مشکل ... توی ِ گاو صندوق ِ حاجی است
اگر چه از قلم افتاد ... حکایتهای بعضی ها
آخه اسماشون یادم نیست ... وگرنه راه ِ نقد باز است
نشید خوشحال و مسرور ... هی نگید خوب شد که یادش رفت
آخه آخر ِ این شعرم ... مثل ِ سی دی تَهِش باز است
فعلا قضیه باران ... 
خودم



گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
دردهایش را در خود نگاه میدارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت :
لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...


سوالِ بی جوابِ من ... یه عمری مونده تو سینه
کِی میشه که این دلم ... رنگ شادی ببینه؟
هنوزم خاطره هاش ... بدجوری اذیت میکنه
حال و هوای چشمامو ... هی داره ابری میکنه
از همه دنیا واسه من ... یه ستاره مونده فقط
کاش میشد خودش میدید ... به همه چشمک میزنه
دیگه حتی شعرامم ... معنیه فردا نمیده
فرشته مُردنه من ... داره تماشام میکنه
پُشتِ هر پنجره ای ... دیوار سنگی کشیدن
نکنه دلم یه وقت ... هوس پرواز بکنه
تک تکِ ثانیه هام ... کابوس ِ خوابه ... میدونی؟
من فقط منتظرم ... اون منو بیدارم کنه ...
این اونی که اونجا گفتم ... اونی نیست که تو میخوای
این محاله این و اون ... جای انو پُر بکنه
خودم


هر کجا هستم،
باشم به درک!
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا،
عشق، زمين،
مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي
چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما...
کار را بايد جست.
کار بايد خود پول.
کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ...
با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر!
سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟
![]()


یک سال دیگه به مزخرفترین شکل ممکنش گذشت . خیلیم دلم بخواد . ..!
به قول حضرت فلانی : از کجا امده ام امدنم بهر چه بود؟
خیلی دوست داشتم از خیلی چیزایی که دوست داشتم بنویسم ولی خب خیلی مسایل باعث میشه
که ادم ننویسه ... خصوصیه خب ... هر کی وبلاگ راه میندازه با خودش میگه میکنمش دفتر خاطراتم ...
همه حرفامو توش میگم ... ولی چند وقت بعد ... نمیشه خب . میشه یه مکاه کاملا عمومی که نمیشه
کنترلش کرد . شایدم بشه ها ولی دلمون نمیاد ... میگذریم ... عادت میکنیم
همینجوری که به شرایط عادت میکنیم به زیر شاخه هاش هم ... ادمها ... کامنتها ... اسمها و...
بعد چند وقت هم به خودمون میایم میبینیم بد جور غرقیم ...
نتیجه منطقی : هیچ اختیاری از خودمون نداریم
نتیجه احساسی : همون بالایی
شرمنده ضمیر نوشته هام جمعند و خودم تنها
سیصدو شصت و پنج حسرت را میکشم همچنان به دنبالم
بخور بخوریه امشب ... جای همتون خالی
داشتم متن های گذشته ام رو میخوندم ... دقیقا تو این فکر بودم که یه ادم چقدر میتونه چیز باشه؟
فکر و ذهنم شده بود پر از مسایل تو خالی ... مخ تعطیل ... استارت راه انداختنشو زدماااااا ولی کی
روشن میشه ؟ الله اعلم
دمم گرم دمتون گرم دمشون گرم
جدیدا ... قدیمیا... فرار کرده ها... پاک شده ها ... همه ... تشکر از اینکه ذهنمو به اینجا رسوندین
میرم یه سال جدیدو شروع کنم ... یا علی

دلی پر درد و پر غم دارم امشب به سینه کوه ماتم دارم امشب
نمی خوابد دو چشم اشکبارم هزاران فکر درهم دارم امشب
سرم سنگین و سینه تنگ و دل تنگ همه دردی فراهم دارم امشب
به یاد آرم شبان شادی انگیز به یادش دیده پرغم دارم امشب
شده خونین دلم از رنج دوری ز مهرش چشم مرهم دارم امشب
در این خلوت سرای تنگ و تاریک امید یار و همدم دارم امشب
نمیبینم تو را با دیده تر که من اشک دمادم دارم امشب
به یاد لحظه های خوب دیدار دل غمگین و خرم دارم امشب
در این هنگام نامردمی ها فراق روی آدم دارم امشب
یه پیمانی که با مهر تو بستم سر این رشته محکم دارم امشب
اگر باد خزان پژمرد گل را به دل دیدار شبنم دارم امشب
ز دنیای محبت نیست خوشتر من این نکته مسلم دارم امشب



.jpg)
به جون هرچي مرده ، زلزله برمي گرده
اس اس ميره استاديوم ، شیش تايي برمي گرده



حالا که وقت، به کام است و بخت، رام
حالا که دوستان ِ موافق
همه هستند و جمع مان جمع است
حالا كه روزگار ِ هميشه عبوس ِ بي انصاف
در اين دقايق ِ بي دغدغه ي باور نكردني
با چهره اي گشاده و با خُلق و خوی ِخوش
ما را به فرصت ِ ضيافت ِ ممنوع
راه داده است
اينگونه لااُبالي و سرمست و بي هراس
پا، بر زمين ِ سُست ِ سخن چين ِ زير ِ پا، مكوب
آواز ِ شادنوشي ِ خود را خلاصه كن
آرام تر برقص
مِي در قدح مريز ...
اهريمن ِ حسود ِ غم انگيز
خواب است
پشت ِ پنجره ي نيمه باز ِ شب
آهسته تر بخند ...
اندوه ِ بد سرشت
بیدار می شود ...
ستاره اقبال ما رو بین که
به همه چشمک میزنه


گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورم رو به هم می زنه
مرد برای هضم دلتنگی هاش
گریه نمی کنه ، قدم می زنه
گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره
اگر یکی باشه من رو بفهمه
براش غرورم رو به هم می زنم
گریه که سهله ، زیر چتر شونش
تا آخر دنیا قدم می زنم


مثل بادِ سردِ پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غم زموونه خندین

آسمون مست جنونی آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی آسمون چه روسیاهی

اگه زندگی عذابِ یه حباب روی آبِ
من به گریه هام می خندم می گم این همش یه خواب
قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین واسم بجز قفس نیست

تا کی بگم آه ای خدا مگه دل درد آشنام هرچی کشیده بس نیست؟
رنجی که دیده بس نیست؟



روز تلخ ... کثیف ... با مغزی خالی از فکر و سوژه ای میونه اونهمه سوژه
گناهش چی بود؟
چند نفر این مدلی و از اون بدتر بودن که اینطور نشدن؟ چرا؟
فاجعه است که میونه قرعه کشی بد و بدتر ... افتضاح نصیب آدم شه .
خودش کنار ... گناه بقیه چی بود؟
چهر ه اش جلوی چشممه و حرفاش تو مخم و یه بوق آزاد ...
لطفا به این روزگار دل نبند ...
۱۲ ظهر الان ۱۰:۲۷ شب . ده ساعت و بیست و هفت دقیقه + بقیه عمر = مرگ
سقوط آزاد و ناخواسته
تلفن همراه مشترک مورد نظر خاموش است .
.
.
.



دیوونه کیه؟! عاقل کیه؟! --- جونور کامل کیه؟!
واسْطه نیار٬ به عزتت ٬ خمارم --- حوصله ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی گم٬سوال دارم! --- یه تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چی کاره م --- می چرخم و می چرخونم ٬ سیاره م
تازه دیدم حرف حسابت منم --- طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم.. بستمش!
راه دیدم نرفته بود.. رفتمش!
جوانه ی نشکفته رو رَستمش!
ویروس که بود! حالیش نبود.. هستمش!
جواب زنده بودنم مرگ نبود..! جون شما بود؟!
مردن من٬ مردن یک برگ نبود..! تورو به خدا بود؟!
اون همه افسانه و افسون ولش...؟
این دل پر خون ولش..؟!
دلهره گم کردن "گدار" مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!..
خیابونا٬ سوت زدنا٬ شپ شپ بارون ولش؟!..
دیوونه کیه؟! عاقل کیه؟! جونور کامل کیه؟!..
گفتی بیا زندگی خیلی زیباس!.. دویدم!
چشم فرستادی برام تا ببینم.. که دیدم!
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟!
کنار این جوی روون نعناش چیه؟!
این همه راز..
این همه رمز..
این همه سِر و اسرار.. معماست؟!
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟!!!...
من... حیرونت نبودم؟!!!!...
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
"اتم" تو دنیای خودش حریف صدتا رُستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه..
انجیر میخواد دنیا بیاد.. آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن..
حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن..
عمو زنجیر باف! زنجیرتو بنازم!
چشم من و انجیرتو بنازم!
دیوونه کیه.. عاقل کیه... جونور کامل کیه.....



عینه مستی بعد از عرق سگی از سرم پرید



دیگه مجبور نیستی هرجا که می ری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
میشه با هرکی که میخوای بجوشی
اصلاً هرچی دلت میخواد بپوشی
میشه به هرکی دلت خواست دل ببندی
یا با غریبه ها بگی بخندی
وقتی دیر می کنی یا میری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
...
نرو تنهام نزار با درد و غم هام
اگرچه دلخوری از خیلی حرفام
به قرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام
نگو می بینمت یه روز دیگه
آخه احساس من اینو نمی گه
نمی تونم قبول کنم نباشم
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه
خداحافظ همیشه بهتر ازمن
همیشه یا که هر جا سر تر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگرچه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بدجوری خونه
به جای سر به روی شونه من
تو یادم خاطرات تو می مونه
اگه کوه طلا واست بیاره
اگه دنیارو زیر پات بزاره
بازم دستای خالیم خوب می دونن
که هیشکی قدر من دوست نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تورو از خونه برده
دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
داری می ری ولی پیشت می مونم
واست هیچی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هرجا که باشم
واست تا آخر عمرم می خونم
شاید خیلی چیزا می خواستی،اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
انقدر بغضمو پنهون کردم از تو
از اون روزی که تو رفتی ، مریضم
قدیما یادمه می رفتی جایی
همیشه یه خداحافظ می گفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنفتی؟
الان داغی نمی فهمی چی میگی
مدیونی اگه یادم نیفتی ...



نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم

من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم

دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم

من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآی به هم ای شاعر افسانه بگرییم

از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
باجوش وخروش خم وخمخانه بگرییم

با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم

با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم

بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم

پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم

بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم

بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


وقتی عقیده، عقده خوانده میشود
و نور چراغ درآب، مهتاب تلقی
و متانت زمین زیر برف یخ میزند
نان از یتیم خانه میدزدیم
و
می فهمیم...
دزد، اشتباه چاپی درد است



خدا جون چی میشه امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری ...




نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن
وسط قصه میشه سر به سر من میزارن
تا میخواد غصه تموم شه
همه تنهام میزارن
میتونم مثله همه دو رنگ باشم دل نبازم
میتونم مثله همه یه عشق بادی بسازم
تا به یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفا هنوزم مثله اونام
یه دوروغگو میشمو همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره...........؟؟؟؟؟؟



دوره ارزانیست …
شرف اینجا ارزان …
تن عریان ارزان …
آبرو قیمت یک تکه نان ...
و دروغ از همه چیز ارزانتر …
و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!



خنجر
خنجر برام بياريد
من از تبار دردم
عمريه بي طلوعم
مثل غروبي سردم
آيينه دار غربت
با آدما غريبه
حواي چشماي من
در حسرت يه سيبه
تاريک سرنوشتم
فانوس من شکسته
عمريه بقضي سنگين
راه گلوم و بسته

از شب به شب رسيدم
از کوچه ها به بن بست
آي آدماي سر خوش
جايي براي من هست ؟
شبگر قصه عشق
تنها و بي پناهم
اشکم رو گونه هاتون
من سردي يه آهم
از شب به شب رسيدم
از کوچه ها به بن بست
آي آدماي سر خوش
جايي براي من هست ؟


هم جالبه و هم مسخره ... بعد از ۴ سال سرو کلش پیدا شده
یکی نیست بگه چرا؟ چرا نه به اون شوری شور نه به این ... اصلا باهات حال نمیکنم
m z 1`9

افسانه سرا باقی افسانه ندانست
پیمانه شکن پاکی پیمانه ندانست



قبله را
قبله نما نیز
نداند که کجاست


خلقت من در جهان يک وصله ناجور بود
من که خود راضي به اين خلقت نبودم ، زور بود؟

خلق ازمن درعذاب و من خود از کردار خويش
ازعذاب خلق و من يا رب ، چه ات منظور بود؟

حاصلي اي دهر ازمن غير شرِّ و شور نيست.
مقصدت از خلقت من ، سير شرّ و شور بود؟

ذات من معلوم بودت نيست مرغوب ، از چه ام ؟
آفريدستي ، زبانم لال ، چشمت کور بود؟

اي چه خوش بود چشم مي پوشيدي از تکوين من
فرض مي کردی که ناقص ، خلقت يک مور بود.

ای طبيعت گر نبودم من ، جهانت عيب داشت؟
ای فلک گر من نميزادي ، اجاقت کور بود؟

قصد تو از خلقت من ، خود يقين دارم فقط
ديدن هر روز يک گونی رنج جور واجور بود.

گر نبودی تابش ستاره من در سپهر،
تير و بهرام و خور و کيوان و مه بي نور بود؟

راست گويم ، نيست جز اين علت تکوين من
قالبی لازم برای ساخت يک گور بود.

آفريدن مردمی را بهر گور اندر عذاب
گر خدائی هست ز انصاف خدائی دور بود.

گر من اندر جای تو بودم امير کائنات،
هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود.

آنکه نتواند به نيکي پاس هر مخلوق داد
از چه کرد اين آفرينش را ، مگر مجبور بود؟



بلا گردان دردت می شوم، آیا نمی بینی؟
مه هر شام سردت می شوم، آیا نمی بینی؟
چه بازیها میان این دل و این بیقراری هاست
شبی مهتاب، شبی فانوس زردت می شوم، آیا نمی بینی؟
در این آشوب تنهایی به دنبالت شتابانم
مرا بنگر بسان خاک و گردت می شوم آیا نمی بینی؟
نصیبم از تمام خواستن اندوه و دردت شد
بلاگردان دردت می شوم، آیا نمی بینی؟



امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم

